مفهوم «موقعیتهای مرزی» توسط کارل یاسپرس، روانپزشک و فیلسوف آلمانی، ابداع شد. یاسپرس در کتاب روانآسیبشناسی عمومی به این مفهوم اشاره مختصری کرد، اما در ابتدا آن را موضوعی مرتبط با روانپزشکی نمیدانست، بلکه آن را مسئلهای فلسفی دربارهی هستی تلقی میکرد. پنج سال بعد، او در کتابهای روانشناسی جهانبینیها و فلسفه، شرح گستردهتری از این مفهوم ارائه داد.
به تدریج، بحثهای مفهومی دربارهی عوامل مساعدکنندهی بروز بیماریهای روانی، بهویژه دورههای افسردگی، به عنوان نمونههایی از موقعیتهای مرزی مطرح شد و امکان پیشگیری از این بیماریها نیز مورد توجه قرار گرفت. زمانی که مدل پزشکی بیماری با کاربرد مفهوم بحران و مداخله در بحران در دههی 1970 تکمیل شد، کاربرد بالینی موقعیت مرزی اهمیت بیشتری یافت. با بهکارگیری مفاهیم بحران و موقعیت مرزی، حتی خودکشی که از نظر شرکتهای بیمه به عنوان یک وضعیت روانپزشکی محسوب نمیشد، به موارد تحت پوشش مالی شرکتهای بیمه اضافه شد.
طبق نظر یاسپرس، موقعیتهای مرزی با تناقضهای عقلانی گریزناپذیر مشخص میشوند که مانعی در مسیر معمول زندگی فرد ایجاد میکنند. از جمله این موقعیتها میتوان به مبارزه و جنگ، احساس تقصیر و گناه، رویدادهای پیشبینیناپذیر، حوادث صعب، مرگ و رنج اشاره کرد. امروزه، وضعیت مرزی در همهی اشکال خود در جامعه مشاهده میشود و به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در روانپزشکی و فلسفه به شمار میرود.
این مفهوم نه تنها در حوزهی روانپزشکی، بلکه در فهم شرایط انسانی و مواجهه با بحرانهای وجودی نیز کاربرد گستردهای دارد. یاسپرس با ارائهی این ایده، راه را برای درک عمیقتر از چالشهای زندگی و رویارویی با موقعیتهای دشوار هموار کرد.